محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
918
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 329 س 4 : صب : * ( نَسْفاً 20 : 97 ) * . گفتا نيك كه اين گوساله كه تو او را پرستيدى و او را خواندى كه بسوزم و خاكستر او را در دريا بپراگنم . پس موسى عليه السّلام مر بنى اسرائيل را گفت . . . س 19 : صب : و اندر اخبار چنانست كه از پيش موسى اندر شريعت چنان بود كه هر كه به اندامى گناهى كردى توبهء او آن بودى كه آن اندام را ببريدى . . . فب : اين بخش را هم ندارد . ص 330 س 2 : صب : گفتا دزدان دستشان ببريد كه گناه به دست كردند . پس موسى ايشان را گفت چنان كه خداى عزّ و جلّ از او حكايت كرد اندر نبى و گفت : * ( وَإِذْ قال مُوسى . . . 2 : 54 ) * ص : اين نسخه از آيه : * ( « وَإِذْ قال مُوسى لِقَوْمِه يا قَوْمِ . . . » 2 : 54 ) * تا * ( « . . . إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ 2 : 54 ) * گفتا شما بر خويشتن ستم كرديد . توبهء شما آنست كه خويشتن را بكشيد . * ( ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ 2 : 54 ) * . گفتا اين كشتن بر خشنودى خداى به از زندگانى بر خشم خداى . ايشان همه گفتند ما نپسنديم و همه وصيّت كردند و كسها را بدرود كردند و ديگر روز بامداد هر كسى بر جايگاه خود بنشستند . » سپس عنوانى آمده است : س 9 : ص : پذيرفتن حق تعالى توبهء بنى اسرائيل . پس هر كسى به جاى خود بنشستند و دستها به پاى اندر آوردند و روى سوى آسمان كردند . صب : عنوان را ندارد ولى محتواى ماجرا از همان عبارت : پس هر كسى بر جاى خويش بنشستند و دستها به پاى اندر آوردند و روى سوى آسمان كردند به توبه و ششصد هزار مرد بود كه ( ص : بودند ) كه گوساله پرستيده بودند و اين دوازده هزار مرد كه گوساله نپرستيده بودند شمشيرها برگرفتند و بيش كه . . . فا و فب : ندارد اين مباحث را . ص 331 س 4 : ص و صب : پس موسى عليه السلام آن هفتاد تن را بخواند تا گواهى دهند كه از خداى عزّ و جلّ ( صب : جلّ جلاله ) شنيدند . س 24 : ص و صب : گفتا كوه از زمين برداشتم و از برايشان چون سايه بداشتم . . . فب : ندارد اين بخش را . ص 332 س 6 : ص و صب : بر زمين بنهادند به سجود و به نيمهء روى به چشم چپ همى نگريستند و همى ترسيدند و گفتند كه اگر اين كوه فرازتر شود ما سر برگيريم و بدين اندر معنى آنست كه امروز جهودان كه سجود كنند پيشانى بر زمين بر نهند و به چشم چپ سوى آسمان نگرند . س 14 : ص و صب : اگر خداى عزّ و جلّ به فضل خويش و به رحمت خويش آن را بر شما آسان نكردى شما از زيانكاران بودى . فب : ندارد اين را هم .